|
مدرسه راهنمایی صداقت
|
||
اول اردیبهشت ماه ، سالروز بزرگداشت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی و سال روز درگذشت ملک الشعرای بهار، اقبال لاهوری و سهراب سپهری گرامی باد .
1- سعدی :

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسنده بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسه نظامیه بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدینامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال ۶۵۶ گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید ، غزلیات ، قطعات ، ترجیع بند ، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کردهاند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
در آن نــفس کـه بـــميرم در آرزوی تـــو باشـم
بدان امــيد دهـم جـان که خـاک کوی تو باشم
به وقـت صبح قـيامــت کـه سـر ز خـاک بر آرم
به گفتگوی تو خيزم به جـست و جوی تو باشم
به مـجمـعی که در آيـند شاهــدان دو عـــالـم
نظر به ســـوی تـــو دارم غــــلام روی تو باشم
حـديـث روضـــه نــگـويــم گـل بـهـشت نبـــويم
جمـال حـــور نـــجويـــم دوان به سوی تو باشم
بـه خـوابگاه عـدم گر هــزار ســـال بخــســبم
به خواب عافـيت آن گه بــه بوی مـوی تو باشم
مـی بهــشت نـنـوشم ز جـام سـاقي رضــوان
مرا به باده چه حاجت که مسـت بوی تو باشم
هــزار باديـه ســـهل اســت با وجــود تــو رفتن
اگر خــلاف کــنــم ســــعديا بـه سـوی تو باشم
2- سهراب سپهری :

سهراب سپهری ( ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان - ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبانهای بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطانعلی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید
من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگیام را بچرد.
من در این تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی میبینم
که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.
من در این تاریکی
درگشودم به چمنهای قدیم،
به طلاییهایی، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.
من در این تاریکی
ریشهها را دیدم
و برای بته نورس مرگ، آب را معنی کردم.
3- ملک الشعرای بهار :

محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرای بهار شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامهنگار ایرانی است. وی در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک الشعرای صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر “ادیب نیشابوری” رفت. بعد از فوت پدر، ملک الشعرای دربار مظفرالدین شاه شد. وی شش دوره نماینده مجلس شد و سالها استاد دوره دکتری ادبیات دانشسرای عالی و دانشکده ادبیات بود. به علت پیوستن به مشروطهطلبان و آزادیخواهان چند بار تبعید و زندانی شد که سالهای زندان و تبعید از پربهرهترین سالهای زندگی ادبی وی بوده است. بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. ازمعروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبک شناسی که در سه جلد در باره سبک نوشتههای منثور فارسی نوشته شده، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون کهن مانند تاریخ سیستان و مجملالتواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را میتوان نام برد.
یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
کودک اشک من شود خاکنشین ز ناز تو
خاکنشین چرا کنی کودک نازدیده را؟
چهره به زر کشیدهام، بهر تو زر خریدهام
خواجه! به هیچکس مده بندهٔ زر خریده را
گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی
کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟
گر دو جهان هوس بود، بیتو چه دسترس بود؟
باغ ارم قفس بود، طایر پر بریده را
جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم
ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را
خیز، بهار خونجگر! جانب بوستان گذر
تا ز هزار بشنوی قصه ی ناشنیده را
4- اقبال لاهوری :

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب هند به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تشویق اقبال به بازگشت اسلام به صحنه سیاست و ضدیت با تمدن غرب و رد دستاوردهای فرهنگی و علمی غرب از مسائلی است که مورد توجه و استقبال و گاه مورد انتقاد گروههایی از اندیشمندان است. وی به سال ١٩٣٨ میلادی بدرود حیات گفت.
مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمةللعالمین
آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آیین آفرید
بانوی آن تاجدار هل اتی
مرتضی، مشکلگشا، شیر خدا
پادشاه و کلبهای ایوان او
یک حسام و یک زره سامان او
مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان-سالار عشق
آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیت خیرالامم
تا نشیند آتش پیکار و کین
پشت پا زد بر سر تاج و نگین
وان دگر مولای ابرار جهان
قوت بازوی احرار جهان
در نوای زندگی، سوز از حسین
اهل حق، حرّیتآموز از حسین
مزرع تسلیم را حاصل بتول
مادران را اسوهی کامل بتول
بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت
با یهودی چادر خود را فروخت
...آن ادب پروردهی صبر و رضا
آسیاگردان و لب قرآنسرا
اشک او برچید جبریل از زمین
همچو شبنم ریخت بر عرش برین ...
Smart School Roadmap

كتاب نقشه راه مدارس هوشمند تاليف دكتر علي اكبر جلالي و همكاران همراه لوح فشرده انتشار يافت. اين كتاب توسط اداره كل آموزش و پرورش تهران انتشار يافته است مطالعه این کتاب به علاقمندان و مدیران مدارس توصیه می شودنسخه دیجیتالی کتاب " نقشه راه مدارس هوشمند " را می توانید از آدرس زیر دریافت کنید:
http://ittehran.roshd.ir/attachments/020_Smart%20School[1].RoadmapForSchools.pdf
1)دانش خلاق 2)استعداد يادگيري 3)توجه به فهم مطالب 4) آموختن با هدف تسلط و انتقال آن
5) ارزيابي آموختهها به شكل متمركز 6) غلبه بر مشكلات 7) مدرسه به عنوان يك سازمان آموزشي.
در مدارس هوشمند كامپيوتر جايگزين تخته سياه و CD جاي دفتر مشق را ميگيرد.
دانشآموزان ميتوانند از طريق اينترنت اطلاعات بسياري را درباره هر موضوع كه بخواهند بدست آورند. در اين سيستم معلم و شاگرد هر دو توليد محتواي الكترونيكي و درس را به صورت CD ارائه ميكنند. در اين مدارس آموزش منحصر به معلم نيست و دانشآموز نقش اساسي در آموختن مباحث علمي دارد. دبيران با استفاده از محتواي درسي الكترونيكي موجب تفهيم بهتر مطالب درس و صرفهجويي در وقت ميشوند و دانشآموزان هم اين فرصت را دارند كه توانايي و قابليتهاي خود را آشكار و به توليد محتوا بپردازند.
در اين گونه مدارس كسب موفقيت دستيافتني است و ميزان آن به تلاش و پيگيري دانشآموزان و هدايت صحيح و جهت دار بستگي دارد. در اين روش روح پژوهش و جستوجوگري، جايگزين روحيه بيهدف دانشآموز خواهد شد. در اين روش ركن اصلي براي هرگونه تغيير، تغيير در فكر است و ابزار و امكانات تنها وسيلهاي براي جامه عمل پوشاندن به افكار هستند.
در مدارس هوشمند معلمان ميتوانند به جاي اينكه تلاش كنند خودشان پاسخي براي پرسشهاي دانشآموزان پيدا كنند، از آنها بخواهند پاسخ پرسشهايشان را در كامپيوتر پيدا كنند و براي بقيه بازگو كنند.
مدارس هوشمند مدارسي هستند كه مباني توسعه آنها استفاده از فناوريهاي نوين اطلاعات و ارتباطات ميباشد و تفاوت آن با مدارس مجازي اين است كه در اين مدارس دانشآموزان بايد حضور فيزيكي داشته باشند اما در مدرسه مجازي، دانشآموز و معلم ميتوانند كيلومترها از هم فاصله داشته باشند. معلمان مدارس هوشمند الزامي به متخصص بودن در حوزه IT ندارند بلكه بايد بتوانند از سيستم اين مدرسه مطلع باشند و از امكانات آن خوب استفاده كنند. معلم بايد خوب بداند كه منابع در كجاها وجود دارند كه وقتي دانشآموزان سؤالي مطرح كردند آنان را به منابع موردنظر راهنمايي كند.
ارتباط والدين با مدرسه، از طريق كامپيوتر انجام ميگيرد و اين امكان را دارند كه با مدير يا معلمان مدرسه ارتباط برقرار كنند و از وضعيت تحصيلي فرزند خود آگاه شوند.
كتابخانه اين مدرسه، يك كتابخانه الكترونيكي است و دانشآموز ميتواند به صورت Online از آن استفاده نمايد. محيطهاي گفتوگو، بحث و پرسش و پاسخ به صورت همزمان و ناهمزمان دراين مدرسه فعال است.
افزايش استفاده ازكامپيوتر در آموزش به يك نياز تبديل شده است.
ما براي عقب نماندن از قافله جامعه جهاني كه به سرعت نقش رايانهها را در مشاغل گسترش ميدهد به سيستم آموزش متناسب اين عصر نيازمنديم. اما از اين موضوع نيز نبايد قافل باشيم كه استفاده از انواع نرمافزارها و محتواهاي آموزشي غيراستاندارد ميتواند لطمات جبرانناپذيري به آموزش وارد و يادگيرندگان را دچار سردرگمي كند.
براي ايجاد مدرسه هوشمند و يا كلا ورود فناوري اطلاعات به مدارس وزارت آموزش و پرورش بايد به دنبال ايجاد بانكهاي اطلاعاتي قوي و هماهنگ باشد كه بتواند شبكه آموزشي قوي استاندارد را اتخاذ كند تا خدمات محتوايي و آموزشي را به راحتي در دسترس مدرسه قرار دهد. با اميد به اينكه مدارس هوشمند راهي باشد در جهت رشد فكري دانشآموزان اين مرز و بوم.
لباس یاس بر تن کرد زهرا
کنار دست او بنشست مولا
محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت
غلط گفتم بلی نه؛ یا "علی" گفت

دیدم که به عرش شور و شوقی بر پاست / برپا گر این بزم شعف ذات خداست
گفتم به خرد چه اتفاق افتاده / گفتا که عروسی علی و زهرا است
بر اوج محبت علی اوجی نیست / در بحر بجز کرامتش موجی نیست
در کل ممالک و مذاهب به جهان / مانند علی و فاطمه زوجی نیست

شب پیوند مرتضی و فاطمه علیهاالسلام نیست؛
بلکه امشب، شب تجدید یگانگی انسان با ذات خداست
و مبارک باد بر همه کائنات، این لبخند بی زوال پروردگار در گستره خلقت خویش

لو لم یخلق علیٌ لم یکن لفاطمة کفو
(هر گاه علی آفریده نمی شد، کسی که لایق همسری فاطمه باشد وجود نداشت.)
نخستین روز از آخرین ماه سال قمری، سالروز پیوندی آسمانی است که دیگر هیچ گاه مانند آن در تاریخ تکرار نشد. علی علیهالسلام ، پیشوای پارسایان با فاطمه علیهاالسلام ، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت. برکت این ازدواج، عمری به گستردگی آفتاب دارد؛ همچنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه ماندگار گردید. اول ذیحجه، روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی علیهاالسلام دادهاند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند .
پیوند دو دریای بی کران(مرج البحرین یلتقیان)
آبروی زمین و آسمان ها را در سپیدی پیراهن بخت، ملائک به حجله می برند؛ امشب، دو دریای بی کران به هم می پیوندند و در این وصل بی مانند، همه اقیانوس های عالم، انگشت به دهان اند... خداوند از ازل، آغوش مهر این دو عصمت بی پایان را برای یکدیگر خلق کرد و دامان پرستاره شان را به امید هم آفرید. این دو گیاه مهر، در سایه سار درخت رسالت، عشق و ادب و توحید را تلمّذ کردند و هر دو، دست در دست هم نهادند تا سلاله رسول، بی ادامه نماند. عفّت بی پایان روزگار؛ ام ابیها! امشب که تو همسر صاحب ذوالفقار می شوی و عروس خانه ابوتراب، امشب که از آغوش پیامبر به خانه امام می روی، همه زنان عالم به "توی" پاکدامن سعادت پیشه رشک می برند. امشب که علی کلید خانه اش را در دستان تو می گذارد و تو، همه نه سالگی رنج کشیده ات را به او تکیه می -دهی، امشب که نامت را کنار نام مرتضی، در آسمان بر تخت می نشانند، چادر سفیدبخت تازه عروست را بر سر همه عالم بکش تا رایحه وصال تو با آفتاب، کائنات را خجسته کند. خوشا به حال "کوثر"ی که هم نفس "هل اتی" می شود! خوشا به حال حیدری که دستان محبوبه حق را در دست خویش می گیرد! خوشا به حال "شجره طیبه" ای که از این وصل معصوم، سر بر می آورد و تا ثریا قد می کشد. پیامبر، پیشاپیش فاطمه علیهاالسلام حرکت می کرد. جبرئیل و میکائیل، سمت راست و چپش بودند. هفتاد هزار فرشته به دنبالش راه افتاده بودند تا عطر گام های دردانه پیامبر، مشامشان را بنوازد. ملکوتیان به وجد آمده بودند. آفتاب، روی شانه مدینه دست گذاشته بود و ابرهای کدر را طرد می کرد تا در روشنی، به خانه علی علیه السلام برسند. اینجا خانه علی ست! همه آمده اند، پیامبر، جبرئیل، میکائیل... حتی آنها که پیامبر دست رد بر سینه شان زده بود و در پاسخ خواستگاری شان از فاطمه علیهاالسلام فرموده بود: «در انتظار فرمان خدا هستم».
همه آمده اند: فاطمه نیز آمده است؛ آمده است تا تپش لحظه های مشترکش را در ساحت سرنوشت قدم بزند. آمده است تا شریک لحظه های سخت تنهایی علی علیه السلام باشد. آمده است تا در ازدحام نامرد شهر، گرد و غبار غربت علی علیه السلام را بکاهد. آمده است تا عظمت انسان را در آینه عصمت، به تصویر بکشد. اگر علی علیه السلام نبود... را ستی اگر علی علیه السلام نبود، چه کسی هم کفو فاطمه علیهاالسلام بود. امام صادق علیه-السلام می فرماید: «اگر خداوند علی بن ابیطالب علیه السلام را نمی آفرید، فاطمه علیهاالسلام را همسری نبود».
خواستگاران فاطمه(س)
«لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة» (1)
دو سال،يا اندكى بيشتر از اقامت مهاجران در مدينه گذشت.در اين دو سال دگرگونى چشم گيرى در وضع سياسى و اجتماعى مسلمانان پديد گرديد.نيز بعض سريهها (2) با پيروزى برگشتند.و نتيجه پيروزى آنان گشايشى اندك در كار مسلمانان،و تثبيت موقعيت ايشان در ديده قبيلههاى مخالف بود.نيز قبيلههايى چند كه پس از درگيرى مسلمانان با يهوديان،و منافقان مدينه در حالت دو دلى بسر مىبردند،كم و بيش بى طرف ماندند و يا به مسلمانان پيوستند.
مهمتر از همه پيروزى در غزوه بدر بود كه قدرت افسانهاى مكه را در هم ريخت،و شمتخيره كننده سران قريش را از ميان برد.و آنانكه هنوز هم نمىخواستند مكه را از خود برنجانند دانستند كه قريش و بازرگانان آنان هم شكست پذيرند.
در زندگانى داخلى رسول خدا (ص) نيز تغييرى رخ داد. سوده دختر زمعة بن قيس و عايشه دختر ابو بكر،در خانه او بسر مىبردند. عروسى سوده چند ماه پيش از هجرت (3) و عروسى عايشه در شوال سال نخستين هجرت صورت گرفت (4) .هر چند هيچ يك از اين دو زن-چه در نظر او و چه در نظر پدرش،جاى خالى خديجه را پر نمي كردند اما بهر حال هر يك از جهتى مراقب حال پيغمبر بودند و فاطمه (ع) از اين نظر ديگر براى پدر نگرانى نداشت.عايشه دخترى نه ساله و سوده بيوه سكران بن عمرو بن عبد شمس بود.
سكران با مهاجران دسته دوم به حبشه رفت و در اين سفر سوده را نيز همراه خود برد (5) وى پس از بازگشتبه مكه در گذشت و پيغمبر آن بيوه را خواستگارى كرد.حال اگر فاطمه (ع) به خانه شوى برود،در خانه پدرش كسانى هستند كه نگاهبان حال او باشند.
مسلم است كه فاطمه (ع) خواهان بسيارى داشته است.در اين باره نيازى بذكر روايات نداريم.پدرش پيش از آنكه به پيغمبرى رسد در ديده همشهريان مقامى ارجمند داشت.دو خواهر فاطمه (ع) پيش از ظهور اسلام زن دو پسر مرد سرشناس خاندان هاشم،عبد العزى بن عبد المطلب (ابو لهب) شدند،و نزد شوهران گرامى بودند.اگر سوره تبت در نكوهش پدر شوى آنان نازل نمىشد،و اگر آن مرد لجوج و يا زن او با سرسختى تمام از فرزندانشان نمىخواستند زنان خود را رها كنند،آنان از اين پيوند خشنود و شادمان بودند.ليكن باصرار ابو لهب بين آنان جدائى صورت گرفت.
اين زنان پس از آنكه از همسران خود جدا شدند و اسلام آوردند،يكى پس از ديگرى به عثمان بن عفان مرد مالدار و ارجمند قريش شوهر كردند.زينب خواهر ديگر او زن پسر خاله خود ابو العاص بن ربيع بود (6) چون محمد (ص) به پيغمبرى مبعوث شد،و خديجه و دخترانش بدو گرويدند،ابو العاص بر دين قريش باقى ماند.
بزرگان طائفه وى از او خواستند زن خود را طلاق گويد و آنان هر دخترى را كه دوست ميدارد بزنى بدو دهند.ابو العاص نپذيرفت و گفت او بهترين همسر است.ابو العاص در جنگ بدر اسير شد،و پيغمبر دستور آزادى او را داد،بدان شرط كه زينب را بمدينه بفرستد.اين چند تن همگى مردانى بنام بودند،و نزد كسان خود و ديگران حرمت داشتند.اكنون كه محمد (ص) به پيغمبرى رسيده و يثرب در اطاعت اوست و مكه از او در حالتبيم و احتياط بسر مىبرد،طبيعى است كه كسانى با موقعيتبهتر آماده خواستگارى فاطمه (ع) باشند.
و اگر زينب و ام كلثوم و رقيه پيش از اسلام به شوى رفتند، تربيت زهرا (ع) چنانكه نوشتيم در خانه وحى و مركز نزول قرآن بود.چنانكه در صفحات اين كتاب خواهيد ديد و سند آن ماخذ دست اول تاريخ اسلام است،عمر و ابو بكر هر يك خواهان فاطمه بودند،ليكن چون خواست خود را با پيغمبر در ميان نهادند، وى گفت منتظر قضاء الهى هستم. (7)
نسائى كه از محدثان بزرگ اهل سنت است در سنن گويد:پيغمبر (ص) در پاسخ آنان گفت:«فاطمه خردسال است،و چون على (ع) او را از وى خواستگارى كرد،پذيرفت (8) اما نسائى اين حديث را ذيل بابى كه بعنوان«برابرى سن زن و مرد»نوشته آورده است.بارى از ميان خواستگاران نام اين دو تن را از آن جهت نوشته اند كه از لحاظ شخصيت سرشناستر از ديگرانند، نه آنكه خواستگاران دختر پيغمبر تنها اين دو مرد سالخورده بودند.يعقوبى نوشته است گروهى از مهاجران فاطمه را از پدرش خواستگارى كردند. (9)
آنچه درباره خواستگارى فاطمه (ع) و زناشوئى او با على عليه السلام خواهيم نوشت، در كتابهاى شيعه و سنى آمده است.
روايتهاى ديگر نيز موجود است و مضمون آنها همين است كه در اين روايتها خواهيد ديد.تنها ممكن است اندك اختلافى در لفظ روايتها ديده شود.اين روايتها و نيز آنچه مورخانى چون بلاذرى،ابن اسحاق،ابن هشام،طبرى و عالمانى چون كلينى و مفيد و شيخ طوسى نوشته اند، تنها سند نويسندگان پس از آنهاست. شيعه يا سنى، شرقى يا غربى، هر كس بخواهد درباره حوادث قرن اول و دوم كتابى بنويسد يا تحقيقى كند، بايد به همين كتابها مراجعه كند، و اين كارى است كه نويسنده اين كتاب كرده است.
اگر مطلبى در كتابهاى شرق شناسان ديده شود كه در هيچ يك از اين سندها نيامده باشد بايد آنرا نپذيرفت، و يا لااقل در درستى آن ترديد كرد، نه آنكه بگوئيم آنها مداركى داشته اند كه در اختيار ما نيست...
چنانكه نوشتيم و آنچنانكه كتابهاى محدثان و مؤرخان طبقه اول و سندهاى اصلى شيعه و سنى به صراحت تمام نوشتهاند،و آنچنانكه قرينههاى خارجى نوشته اين مورخان را تاييد مىكند،دختر پيغمبر خواستگارانى داشت،ليكن پدرش از ميان همه پسر عموهاى خود على بن ابى طالب را براى شوهرى او برگزيد.و بدخترش گفت ترا به كسى بزنى مىدهم كه از همه نيكو خوىتر و در مسلمانى پيش قدمتر است. (10)
ابن سعد نويسد:چون ابو بكر و عمر از پيغمبر پاسخ موافق نشنيدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو !و هم او نويسد: تنى چند از انصار على را گفتند: فاطمه را خواستگارى كن! وى بخانه پيغمبر رفت و نزد او نشست،پيغمبر پرسيد:
-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟
-براى خواستگارى فاطمه!
مرحبا و اهلا!و جز اين جمله چيزى نفرمود.
چون على نزد آن چند تن آمد پرسيدند:
-چه شد؟
-در پاسخ من گفت،مرحبا و اهلا.
-همين جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشيد (11) گويا اين اختصاص كه نصيب على (ع) گرديد و امتياز قبول كه در خواستگارى فاطمه يافت بر تنى چند گران افتاده است.
مجلسى بنقل از عيون اخبار الرضا چنين نوشته است:
پيغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قريش از من رنجيدند كه چرا دخترم را بآنان ندادم. من در پاسخ آنان گفتم:اين كار به اراده خدا بوده است. كسى جز على شايستگى همسرى فاطمه را نداشت (12)
بارى مجلسى به نقل از امالى شيخ طوسى چنين نويسد:
على (ع) گفت،ابو بكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمىكنى؟من نزد پيغمبر رفتم.چون مرا ديد خندان شد.پرسيد ابو الحسن،براى چه آمدهاى؟ من پيوندم را با او، و سبقت خود را در اسلام، و جهادم را در راه دين بر شمردم.
فرمود راست ميگوئى!تو فاضلتر از آنى كه بر مىشمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمدهام.گفت على! پيش از تو كسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذيرفت.بگذار ببينم وى چه مىگويد.
سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى كرده است.تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مىدانى و از فضيلت او آگاهى. زهرا (ع) بى آنكه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.
پيغمبر چون آثار خشنودى در آن ديد گفت الله اكبر.خاموشى او علامت رضاى اوست (13)
شيخ طوسى در امالى آورده است كه:چون پيغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضايت داد،فاطمه (ع) گريان شد پيغمبر گفت بخدا اگر در اهل بيت من بهتر از او كسى بود ترا بدو ميدادم. (14)
و نيز مؤلف كشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است:على (ع) به پيغمبر گفت:
-پدر و مادرم فداى تو باد تو ميدانى كه مرا در كودكى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى،و در سايه تربيت خود پروردى،و در اين پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى، و از سرگردانى و شك كه پدران من دچار آن بودند رهانيدى.تو در دنيا و آخرت تنها مايه و اندوخته من هستى اكنون كه خدا مرا به تو نيرومند ساخته است،مىخواهم براى خود سامانى ترتيب دهم و زنى بگيرم.من براى خواستگارى فاطمه آمدهام.آيا دخترت را به من خواهى داد؟
ام سلمه گويد چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خنديد و گفت آيا چيزى دارى كه مهريه دخترم باشد على گفت:حال من بر تو پنهان نيست.جز شمشير و شترى آبكش چيزى ندارم.پيغمبر گفت:شمشير را براى جهاد،و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و باركشى در سفر مىخواهى همان زره را مهر قرار مىدهم (15) .ولى چنانكه نوشتيم اگر ام سلمه در اين ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در اين هنگام زن پيغمبر (ص) نبوده است.
زبير بكار كه كتاب او الموفقيات از مصادر قديمى بشمار ميرود از گفته على (ع) چنين آورده است:
-نزد رسول خدا رفتم و در پيش روى او خاموش نشستم.چرا كه حشمت و حرمت او را كسى نداشت.چون خاموشى مرا ديد پرسيد: -ابو الحسن! (16) چه مىخواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پيغمبر سه بار پرسش خود را مكرر فرمود سپس گفت:
-گويا فاطمه را مىخواهى؟
-آرى!
-آن زره كه بتو دادم چه شد؟
-دارم!
-همان زره را كابين فاطمه قرار بده (17)
در بعض روايات ابن سعد،بجاى زره پوست گوسفند و پيراهن يمانى فرسوده نوشته است.
و بعضى گويند كه على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا كابين قرار داد.بهاى اين زره يا رقم اين كابين چه بوده است؟حميرى مؤلف قرب الاسناد آنرا سى درهم نوشته است (18) و ديگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشتهاند.
ابن سعد در يكى از روايات خود بهاى زره را چهار درهم (19) نوشته است،كه گمان دارم تصحيفى از چهار صد است.يعنى رقم اربعماة را اربع ضبط كرده است.و ابن قتيبه بهاى زره را سيصد و بروايتى چهار صد و هشتاد درهم مىنويسد (20) .
بارى كابين دختر پيغمبر چهار صد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين،و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد.پيوندى مقدس است كه بايد دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند. كالائى بفروش نمىرفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند. زره،پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است،بفروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند.
رسول خدا بى آنكه آنرا بشمارد، اندكى از پول را به بلال داد و گفت با اين پول براى دخترم بوى خوش بخر! سپس مانده را به ابو بكر داد و گفت با اين پول آنچه را دخترم بدان نيازمند است آماده ساز. عمار ياسر و چند تن از ياران خود را با ابو بكر همراه كرد تا با صواب ديد او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است:
پيراهنى به بهاى هفت درهم. چارقدى به بهاى چهار درهم. قطيفه مشكى بافت خيبر، تختخوابى بافته از برگ خرما. دو گستردنى (تشك) كه رويهاى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند. چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر (21) پر شده بود.پرده اى از پشم. يك تخته بورياى بافت هجر (22) آسياى دستى. لگنى از مس، مشكى از چرم، قدحى چوبين، كاسه اى گود براى دوشيدن شير در آن، مشكى براى آب، مطهره اى (23) اندوده به زفت، سبوئى سبز، چند كوزه گلى. (24)
چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آنرا بررسى كرد و گفت:خدا به اهل بيت بركت دهد.
هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسيد.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شيعه اين خطبه را با عبارتهاى مختلف و بصورتهاى گوناگون نوشتهاند. از ميان آنها اين صورت كه بيشتر محدثان آنرا ضبط كردهاند،انتخاب شد.كسيكه تفصيل بيشترى بخواهد بايد به بحار الانوار رجوع كند:
سپاس خدائى كه او را به نعمتش ستايش كنند،و بقدرتش پرستش،حكومتش را گوش به فرماناند،و از عقوبتش ترسان،و عطائى را كه نزد اوست خواهان،و فرمان او در زمين و آسمان روان.
خدائى كه آفريدگان را بقدرت خود بيافريد،و هر يك را تكليفى فرمود كه در خود او مىديد و بر دين خود ارجمند ساخت،و به پيغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پيوندى ديگر كرد و آنرا واجب فرمود.بدين پيوند،خويشاوندى را در هم پيوست،و اين سنت را در گردن مردمان بست.
مىفرمايد:«اوست كه آفريد از آب بشرى را،پس گردانيدش نسبى و پيوندى و پروردگار تو تواناست». (25) همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم.
-على! راضى هستى.
-آرى يا رسول الله.
مهریه و جهیزیه بهترین عروس
در مورد زمان ازدواج حضرت زهراء سلام اللّه عليها بين مورّخين و محدّثين اختلاف نظر است ؛ ولى مشهور آن است كه حضرت در سنين ده سالگى به ازدواج اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام در آمد، كه در ماه مبارك رمضان نامزدى و خطبه نكاح واقع شد؛ و در ماه ذى الحجّة مراسم عروسى انجام گرفت .
]در اين كه مهريّه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها و نيز جهيزيّه اش چه مقدار و چه وسايلى بوده ، بين نويسندگان اختلاف نظر است كه در اين نوشتار اشاره اى به مشهور گفتار تاريخ نويسان مى شود:
مهريّه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها: دوازده و نيم وَقيه مى باشد كه هر وَقيه معادل چهل درهم مى باشد، بنابر اين مهريّه آن حضرت پانصد درهم بوده است .
و بعضى گفته اند: چهارصد مثقال بوده ، كه هر هفت مثقال ، معادل ده درهم مى باشد.
و عدّه اى هم گفته اند: چهارصد و هشتاد درهم بوده است .
صورت جهيزيّه : طبق روايتى چنين آمده است ، كه حضرت علىّ عليه السلام شتر خود را به مبلغ چهارصد و هشتاد درهم فروخت و آن را به عنوان مهريّه تحويل رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله داد، و حضرت رسول آن ها را در اختيار عمّار ياسر و بعضى ديگر از اصحاب خود قرار داد تا براى دخترش بهترين عروس دنيا جهيزيّه خريدارى نمايند.
صورت جهيزيّه به اين شرح مى باشد:
1 پيراهن عروس ، به قيمت هفت درهم .
2 عبا چادر قُطوانى كوفه اى .
3 پوشيه ، براى پوشش صورت از ديد نامحرمان.
4 رو انداز سياه رنگ .
5 تخت خواب ، جهت ايمنى از حيوانات گزنده .
6 دو عدد گليم كتانى مصرى .
7 چهار عدد بالش و متكّا، كه درون آن ها از گياهان خشك و خوشبو پر شده بود.
8 يك عدد پرده نازك از جنس پشم .
9 يك قطعه حصير، از اطراف بَحرين قَطَر .
10 دستاس ، جهت آرد كردن گندم و.... از سنگ ساخته شده بود.
11 قدح و طشت مِسّى ، براى خمير كردن آرد و شستن لباس .
12 ظرف آب مشگ ، كه از پوست بزغاله بود.
13 قدحى چوبى براى شير و دوغ .
14 مشگ كهنه ، جهت سرد شدن آب .
15 آفتابه و لگن .
16 بستو سبز رنگ ، جهت روغن و ... .
17 كترى سفالى ، شبيه آفتابه .
18 فرش از پوست حيوان ، جهت نشستن .
19 مشک آب ، براى كارهاى متفرقه .(1)
عروس به سوى حجله يا خانه بخت
در احاديث متعدّدى وارد شده و نيز مورّخين ثبت كرده اند:
چون جشن عروسى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها برگزار شد و خواستند كه آن عروس بى همتا را به خانه سعادت و بخت ببرند، جبرئيل ، ميكائيل و اسرافيل عليهم السلام به همراه هفتاد هزار فرشته در مشايعت آن عروس شركت كردند.
پس مركب حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله را كه به نام دُلدُل معروف بود آوردند و عروس را برآن سوار نمودند.
و لِجام آن را جبرئيل عليه السلام در دست گرفت و اسرافيل كنار مركب مواظب عروس بود و ميكائيل نيز مُشک و عنبر دود مى كرد.
هنگام حركت عروس از منزل پدر به سوى منزل سعادت يعنى خانه شوهر جبرئيل تكبير مى گفت و ديگر همراهان و مشايعت كنندگان نيز مى گفتند: ((اللّه اكبر)). و از همان زمان بود كه شعار تكبير و صلوات در مجالس عروسى و جشن هاى مذهبى مرسوم گرديد.
در برخى از روايات گفته شده كه در شب عروسى ، يك ظرف شير توسّط حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله براى عروس و داماد فرستاده شد و فرمود كه آن را بياشامند. و در بعضى ديگر از روايات چنين آمده است كه صبح عروسى ، خود حضرت رسول براى عروس و داماد شير آورد و فرمود: بياشامي
صبح عروسى ، پدر عروس جهت ديدار داماد و عروس به منزل ايشان تشريف آورد و ضمن تبريك و تهنيت و بيان تذكّراتى به هر دو نفر، فرمود:
فاطمه جان ! تو را به شخصى شوهر دادم ، كه سرور تمام صالحان و نيكان دنيا و آخرت مى باشد.
و سپس خطاب به داماد كرد و فرمود: اين دخترم بسيار عزيز است ، پس هر كه او را گرامى دارد، مرا گرامى داشته و هر كه به او توهين نمايد، مرا توهين كرده است . و نيز فرمود: خداوند، زمين را مهريّه و صداق دخترم فاطمه قرار داد؛ پس هر كه روى زمين راه رود و مخالف وى باشد، همانا غاصب خواهد بود.(2)
.
| دماسنجها: | |
|
نخستين وسيله واقعي علمي را براي اندازهگيري (درجه حرارت) در سال 1592 گاليله اختراع كرد وي براي اين منظور يك بطري شيشهاي گردن باريك انتخاب كرده بود. بطري با آب رنگين تا نيمه پر شده و وارونه در يك ظرف محتوي آب رنگيني قرار گرفته بود. با تغيير دما هواي محتوي بطري منبسط يا منقبض ميشد و ستون آب در گردن بطري بالا يا پايين ميرفت. وسيله گاليله مقياسي واقعي براي سنجش دما نبود به طوري كه وسيله وي بيشتر جنبه دما نما داشت. تا جنبه دماسنج در سال 1631ري تغييراتي را در دمانگار گاليله پيشنهاد كرد. پيشنهاد وي همان بطري وارونه گاليله بود كه در آن فقط سرد و گرم شدن از روي انقباض و انبساط آب ثبت ميشد.
| |
|
| |
| در سال 1635 دوك فردينالند توسكاني، كه به علوم علاقهمند بود دماسنجي ساخت كه در آن از الكل (كه در دمايي خيلي پايينتر از دماي آب يخ ميبندد.) استفاده كرد. و سر لوله را چنان محكم بست كه الكل نتواند تبخير شود.سرانجام در سال 1640 دانشمندان آكادمي لينچي در ايتاليا نمونهاي از دماسنجهاي جديدي را ساختند كه در آن جيوه به كار برده و هوا را دست كم تا حدودي از قسمت بالاي لوله بسته خارج كرده بودند. توجه به اين نكته جالب است كه در حدود نيم قرن طول كشيد تا دماسنج كاملاً تكامل يافت. |
|
|
|
به دنبال كشف دماسنج گابريل دانيل فارنهايت دانشمند هلندي در قرن هفدهم نوعي دماسنج گازي و الكلي ساخت كه با دقت اندازهگيري بيشتري ميتواند دماي هوا را اندازهگيري كند. او به سال 1714 ميلادي دماسنج جيوهاي را طراحي و با ضريب دقت بالايي با شيوهاي خاص درجهبندي نمود. فارنهايت نتايج تحقيقات خود را در سال 1724 ميلادي منتشر ساخت. |
|
آندرس سيليسيوس دانشمند سوئدي به سال 1723 دماسنج جيوهاي را به صد قسمت مساوي تقسيمبندي نمود. اندازهگيري دماي هوا به روش سانتيگراد، (سيليسيوس) به نام پرافتخار ايشان ثبت شده است.
| |
![]() |
ژول دانشمند انگليسي با اعتقاد به اين كه گرما نوعي انرژي است آزمايشهاي فراواني در اين راستا به انجام رسانيد. او با اندازهگيري اختلاف دماي آب در بالا و پايين يك آبشار صد و ده متري روي تبديل انرژي پتانسيل آب به گرما بررسيهاي فراواني به انجام رسانيد. پس از انجام اين بررسيها او به اين نتيجه رسيد كه مقدار انرژي در جهان ثابت است فقط ميتواند از صورتي به صورت ديگر تبديل شود. پس اجسام ميتوانند در حالت تعادل گرمايي وجود داشته باشند. ژول در سال 1843 اظهار داشت كه هرگاه مقدار معيني از انرژي مكانيكي به نظر ناپديد آيد، همراه آن مقدار معيني گرما ظاهر شده است و اين دلالت بر پايستگي چيزي دارد كه امروزه آن را انرژي ميناميم. ژول ميگويد كه او خشنود است از اينكه عوامل بزرگ طبيعت به فرمان خالق فناناپذير هستند و اينكه هرگاه (انرژي) مكانيكي صرف شود هم ارز گرمايي دقيقي از آن به دست ميآيد.
|
| اين گفته را ژول با كار خود در آزمايشگاه به دست آورده بود او اساساً مرد عمل بود و وقتي اندك براي تفكرات فلسفي درباره يافتههاي خود داشت. در حالي كه ديگران بر مبناي استدلالهاي ذهني به همان نتيجه رسيده بودند كه مقدار كل انرژي در جهان ثابت است.
اينك پس از سالها گذر از نظريات ارزشمند دانشمندان انسان توانسته است با بكارگيري روابط و قوانين انرژي گرمايي را بيشتر شناخته و در نيروگاههاي توليد برق، كارخانههاي فولاد سازي، نيروگاههاي هستهاي، موتور هواپيماي غول پيكر و هزاران هزاران پديده او را مهار ساخته و بكار گيرد. |
![]() |
.gif)

.gif)
رئیسجمهور در پیام ضبط شده آغاز سال تحصیلی از دانشآموزان پرسید: «اگر شما به جای رئیسجمهور بودید برای اعتلای ایران اسلامی چه میکردید؟»
به گزارش فارس ، محمود احمدینژاد رئیسجمهور در سخنانی که به صورت ضبط شده در مراسم زنگ مهر پخش شد، سؤال مهر امسال را برای دانشآموزان مطرح کرد.
وی با اشاره به شرایط ایران و منطقه خطاب به دانشآموزان گفت: اگر شما به جای رئیسجمهور بودید برای ساختن و سعادت ایران و برای اعتلای نام مردم و پیشبرد امور کشور چه میکردید؟ با مسائل جهانی چگونه برخورد میکردید؟ برای ریشهکنی فقر و آبادانی ایران اسلامی چه میکردید؟ و در یک کلام اگر شما رئیسجمهور بودید برای ایران اسلامی چه اقداماتی انجام میدادید؟
زنگ آغاز سال تحصیلی 91ـ1390 با حضور محمدرضا رحیمی معاون اول رئیسجمهور، حمیدرضا حاجیبابایی وزیر آموزش و پرورش، احمد حیدری معاون حقوقی و امور مجلس وزیر آموزش و پرورش، سیدعلی یزدخواه مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران و جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در مدرسه راهنمایی دخترانه آزادی در منطقه 14 تهران به صدا درآمد.
|
|